تبليغاتX
عشق بارانی


عشق بارانی

لبخند که میزنی

خدا انگار

چهار فصل

بهار آفریده است!

 

تنها با تو میشه بهارو حس کرد

عیدت مبارک عشق من!!!!

نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 10:52 توسط امین| |

یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی،

که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند،

هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را،

به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو،

به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

را دلی سبز و پر از آرامش،

راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

یاد قلبت باشد......

مهربانم ای خوب!

دوستت دارم

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 16:6 توسط امین| |

دوستت دارم
لحظه ای که اسمت را بر زبان می آورم
دوستت دارم
زمانی که دستت، دستانم را می فشارد
دوستت دارم
زمانی که در کنار هم آینده ای مبهم را ورق می زنیم
و زمانی که از همان لحظه ها پلی می سازیم برای دوست
داشتن
دوستت دارم
زمانی که در کنار هم نشسته ایم و گوییکه هیچگاه خیال برخاستن نداریم
دوستت دارم
و لحظاتی که با تو هستم همانند زدن پلکی سپری می شود
گمان کنم که این عشق است
و همان لحظه ای که دستم در دستان توست
لحظه عاشقی....

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 15:53 توسط امین| |

از راه دور تو را می پرستم

ای قبله امید من ...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا

دیگر این فاصله ها را احساس نکنی ..

از راه دور درد و دلهای خودم را به

تو می گویم و تو را در آغوش

محبت های خودم می فشارم ...

آری از همین راه دور نیز می توان

دست در دستانم بگذاری...

و با هم قدم بزنیم ...!!!

به خواب عاشقی می روم

تا این رویا برایم زنده شود...

خاطره هایمان را همیشه در

ذهنم مرور می کنم

و هیچگاه نمی گذارم خاطره های

لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود

این فاصله ها را با محبت و

عشقم از بین می برم

و کاری می کنم همیشه

احساس کنی در کنار منی...!

و این است برایم یک خواب

عاشقانه

خواب نگاه به چشمان هم

خواب با هم بودنمان

آری...

و این است یک فاصله عاشقانه ...

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 15:48 توسط امین| |

مینویسم از تو.... از تو ای شاد

 ترین .... تازه ترین نغمه عشق...

تو که سر سبز ترین منظره

 ای .... تو که سرشار ترین

عاطفه را....

نزد تو پیدا کردم .... وتو سنگ

 صبورم بودی ....

در تمام لحظاتی که

 خدا ....شاهد غصه و اندوهم

 بود....

به تو می اندیشم ....و به تو

میبالم ....و از تو

میگیرم....هرچه انگیزه درونم

 دارم....

بهترین آرامش....برترین خواهش

 و احساس نیاز....در دلم

 می جوشد....

روزها می گذرد.... عشق ما

رو به خدایی شدن است....

رو به برتر شدن از هر حسی ....

 که در این عالم خاکی

پیداست ....

دوستت میدارم .... از همین

نقطه خاکی تا عرش ....

دوستت میدارم.....از زمین تا به

 خدا.....

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 15:39 توسط امین| |

صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون

ابر بهاری میخونه شعر بلند بارون

عید تو،عید من،عید همه مبارک

مهمونیه بهاره بهارتون مبارک

مهمونیه بهار تو باغ و باغچه ها به راهه

تنهاگذاشتن گلا تو گلخونه گناهه

گلهای گلخونمون رو به مهمونی بیارید

دلامون رو،رو سفره ی سبز زمین بزارید

صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون

ابر بهاری میخونه شعر بلند بارون

عید تو،عید من،عید همه مبارک

مهمونیه بهاره بهارتون مبارک

دوباره زیر گنبد آبی ترین آسمون

بیدار میشه چشم زمین از خواب سرد خزون

به شاخه های نیمه جون و خسته ی زمستون

جون میده دست پر غرور و مهربون بارون

صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون

ابر بهاری میخونه شعر بلند بارون

عید تو،عید من،عید همه مبارک

مهمونیه بهاره بهارتون مبارک

 

مخصوصا تو گل قشنگم عیدت بهاری!

نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 15:6 توسط امین| |

کلبه ای می سازم

پشت تنهایی شب٬زیر این سقف کبود

که به زیبایی پرواز کبوتر باشد

چهارچوبش از عشق٬

سقفش از عطر بهار٬

رنگ دیوار اتاقش از آب

پنجره ای از نور٬پرده اش از گل یاس

عکس لبخند تورا می کوبم

روی ایوان حیاط

تا که هر صبح اقاقی ها را با تو سر شار کنم

همه دلخوشیم بودن توست

و چراغ شب تنهایی من٬نور چشمان تو است

کاشکی در سبد احساسم٬

شاخه ای مریم بود

عطر آن را با عشق

توشه را قاصدکی میکردم

که به تنهایی تو سر بزند

تو به من نزدیکی و خودت میدانی

شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت

گرمی دست تو را می طلبد!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 23:30 توسط امین| |

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحطه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت

ای همه وجود من نبود تو نبود من!

نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند1389ساعت 10:39 توسط امین| |

                                  صدام کن

اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی

                                 صدام کن

بهت قول نمی دم که ساکتت کنم!منم پا به پات گریه می کنم

                                صدام کن

اگه دنبال یه مجسمه ی سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی

                                صدام کن

                     قول می دم ساکت بمونم

                               صدام کن

     اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه

                              صدام کن

                    من همیشه همراه تو ام

                          صدام کن اگه........

         نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی!!!!

                            صدام کن

                            صدام کن...

نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 16:52 توسط امین| |

نگاه نکن به خستگیم٬پناه آخرم تویی

قسم به دلشکستگیم٬تموم باورم تویی

نگاه تو یه شاعر چشم تو بهترین غزل

قشنگترین ترانه ای میباره از لبت عسل

یه لحطه از نبودنت انگار که بی نهایته

عمری اگه با من باشی فک میکنم یه ساعته

مرگ غرورم و ببین شکستمش زدم زمین

سهم من از خودم کمه یه دل مونده برا همین

بدون تا آخرین نفس من از تو دل نمیکنم

باورت بشه که همیشه عاشقت منم!

نوشته شده در دوشنبه 9 اسفند1389ساعت 21:31 توسط امین| |

تورا من میشناسم آشنایی!

تو از جنس تموم  عاشقایی

تو طعم ناب بوسه ای از احساس

تو تنها دلفریب قصه هایی

تو را من میشناسم بهترینی

تو تنها یاور رو زمینی

تویی تنها دلیل بودن من

که از هرکس به من نزدیکترینی!

نوشته شده در شنبه 7 اسفند1389ساعت 10:19 توسط امین| |

دلم تنگ است

من اینجا بس دلم تنگ است

برای تازه دیداری

دوباره شوق فردایی

همان شور تماشایی

اگر آغوش بگشایی

به تلخی ها

به دشواری

شرنگ رنج دلتنگی

به زخم خنجر دوری

تورا

با بی قراری ها

سلام عشق می گویم...!

نوشته شده در شنبه 7 اسفند1389ساعت 10:15 توسط امین| |

سوگند به چشمان تو حاشا شدني نيست

بي مرحم اعجاز نگاه تو عزيزم،

اين کهنه ترين زخم مداوا شدني نيست...!

بعد از تو نبندم دل و دین را به کسی من،

عشق دگري در دل من جا شدني نيست

باور بکن اين زندگي اندر نظر من

بي منظر چشم تو، زيبا شدني نيست....
نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 23:2 توسط امین| |

با هر زبان که من بتوانم

شعری به دلفریبی ناز نگاه تو

شیرین و دلنشین

بسرایم

و آن نغز ناب را

مثل تبسم تو

که شعر نوازش است

روزی هزار با بخوانم

آنگاه

پیش رخت زبان بگشایم!

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 18:23 توسط امین| |

گل نگاه تو در کار دلربایی بود

فضای خانه پر از عطر آشنایی بود

به رقص آمده بودم چو ذره ای

در نور

ز شوق شور

که پرواز در رهایی بود

چه جای گل که تو لبخند میزدی با مهر

چه جای عمر که که خواب خوش طلایی بود

هزار بوسه به سوی خدا فرستادم

از آن که دیدن تو قسمت خدایی بود

شب از کرانه دنیای من جدا شده بود

که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود!

 

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 18:22 توسط امین| |

هرگز دست کسی رو نگیر اگه قصد شکستن قلبش رو داری

هرگز نگو سلام وقتی میدونی خداحافظی در پیشه

هرگز نگو دوستت دارم در حالی که احساسی وجود نداره

اگه کسی رو دوست داری

هرگز از دستش نده ، چون ممکنه دیگه هیچ کسی رو اینقدر دوست نداشته باشی!!!!

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 11:35 توسط امین| |

نقش تو در دل من

نقش یک زندگی آرامی است

نقش یک کلبه کوچک٬که کمی دورتر از آبادی است

من تو خیره به هم

دور آن کلبه ما٬دو سه تا دار بلند

چشمه ای ٬آب روان

و کمی هیمه خشک

دو٬سه تا شاخه گل

تبری خورده به یک کنده پیر

و سکوت است کمی مانده بهصبح

من و تو غوش به غوش

در بر من

و چقدر رویایی است٬نقش تو در دل من!

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 11:31 توسط امین| |

دوباره ابر و هوای همیشگی… دلتنگ

دوباره بغض و همین روزگار درد آهنگ

چقدر مثل من است این هوای بارانی

چقدر جای تو خالی خیال آبی رنگ

هنوزبعدتمام نبودنت هستی

هنوزبامنی از صدهزارها فرسنگ

هنوزمثل همیشه به عشق معتقدم

به آینه که اگر بشکند دلش را سنگ

 هزارپاره ی ذهنش هنوز آینه است

که قلب آینه ها از غبار دارد ننگ

درست مثل همان روزگار، بی تابم

برای دیدن چشم تو آفتاب قشنگ

شکست بغض من اما نشسته ای در ابر

دوباره ابر و هوای همیشگی... دل تنگ

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 9:36 توسط امین| |

یکی دیوانه ای آتش برافروخت

در آن هنگامه جان خویش را سوخت

همه خاکسترش را باد می برد

وجودش را جهان از یاد برد

تو همچون آتشی ای عشق جانسوز

من آن دیوانه مرد آتش افروز

من آن دیوانه آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم

که بوی عشق برخیزد ز جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی ها

به غیر از مردن و از یاد رفتن

غباری گشتن بر باد رفتن

در این عالم سرانجامی ندارم

چه فرجامی؟که فرجامی ندارم

لهیبی همچو آه تیره روزان

بسوز ای عشق جانم را بسوزان

بیا آتش بزن خاکسترم کن

مسم در بوته هستی زرم کن!

                           «فریدون مشیری»

نوشته شده در جمعه 29 بهمن1389ساعت 18:38 توسط امین| |

 

آسمان بارانی است

اشک من هم جاری است

شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است

شاید آسمان هم از  دل من با خبر است!

شاید او می داند

که فرو خوردن غم

قاتل جان من است

من زیر باران از غم و درد خود می نالم!

اشک خود را نگه می دارم با یک بغض کهنه

من رهایش کردم باز زیر باران

من زیر باران اشکها می ریزم!

همگان در گذرند!

باز بی هیچ تامل در من!

سر به سوی آسمان می سایم!

من نمیدانم!

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

نوشته شده در شنبه 23 بهمن1389ساعت 9:2 توسط امین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست